غياث الدين بن همام الدين الحسيني ( خواند امير )
379
تاريخ حبيب السير في أخبار افراد البشر ( فارسي )
در ايام دولت خود مسجد جامع هرات را كه فى الحقيقه جامع فيوض و بركات است و روى بويرانى آورده بود تجديد عمارت فرمود بنابر آن در آن بقعهء متبركه پهلوى سلطان غياث الدين محمد سام مدفون شد و ايضا مدرسه غياثيه كه در شمال مسجد مذكور است بنا كرده معمار همت آن پادشاه وافر مكرمت است از جمله مشايخ عظام و فضلاء كرام قدوه - السادات و التقبا امير حسينى قدس سره معاصر ملك غياث الدين بود نام آن جناب حسين بن عالم بن ابى الحسين است و امير حسينى در اصل از كريو بود و در علوم ظاهرى و باطنى تبحر داشت در نفحات مسطور است كه سبب توبهء امير حسينى آنشد كه روزى به شكار بيرون رفت و بآهوئى رسيده خواست كه تيرى بر وى زند آهو بسخن درآمده گفت حسينى تير بر ما ميزنى خداى تعالى تو را براى معرفت و بندگى آفريده است نه جهة شكار بنابر آن آتش طلب در نهاد امير حسينى شعلهء زد و مجرد شده با جماعتى از جوالقيان بمولتان رفت شيخ ركن الدين ابو الفتح بن شيخ صدر الدين زكرياء آنطايفه را ضيافت كرد و همان شب رسول عرب را صلّى اللّه عليه و سلم بخواب ديد كه گفت فرزند مرا از ميان اينجماعت بيرونآر و به كار مشغول كن و روز ديگر شيخ ركن الدين پرسيد كه در ميان شما فرزند رسول كيست اشارت بامير حسينى كردند و شيخ ركن الدين آن جناب را از ايشان جدا ساخته تربيت فرمود تا بدرجات عاليه رسيد پس بجانب هرات روان گردانيد چون امير حسينى در آن بلدهء فاخره بارشاد مشغول گشت باندك زمانى بسيارى از هرويان مريد و معتقدش شدند و آن جناب را مصنفات منظوم و منثور موفور است كنز الرموز و زاد المسافرين از جمله منظومات اوست و نزهته الارواح و روح الارواح و صراط المستقيم از جمله منثورات اوست و امير حسينى در شانزدهم شوال سال هفتصد و هفده درگذشت و در مصرح هرات در بيرون گنبد عبد اللّه بن معاويه بن عبد اللّه بن جعفر طيار رضى اللّه عنهم مدفون گشت . ذكر ملك شمس الدين محمد بن ملك غياث الدين محمد ملك شمس الدين بعد از فوت پدر باتفاق اشراف و اعيان هرات بر مسند ايالت نشست و از غرايب اتفاقات آنكه تاريخ جلوس او لفظ خلد ملكه بود و مولانا جمال الدين بن حسام بهددانى در آن باب اين قطعه نظم نمود شعر اضاءت بشمس الدين كرت زماننا * و اجرى فى بحر المرادات فلكه و من عجب تاريخ مبداء ملكه * يوافق قول الناس خلد ملكه و ملك شمس الدين بر شرب شراب شعف تمام داشت چنانچه در مدت ده ماه كه زمان حكومتش بود ده روز هشيار نبود وفاتش در شهور سنه ثلثين و سبعمائه روى نمود . ذكر ملك حافظ بن ملك غياث الدين ملك حافظ كه جوانى خوش صورت بود و خط خوب مينوشت بعد از فوت برادر خويش ملك شمس الدين والى هرات گرديد و در زمان ايالت اوغوريان بر ملك استيلا يافته